قطب الدين محمود بن ضياء الدين مسعود الشيرازي
690
درة التاج ( فارسى )
( فنّ دوم ) از جملهء سيم در علم اسفل كى علم طبيعى است در نفوس و صفات و آثار آن و آن هفت مقالت است مقالت اوّل در اثبات وجود نفس و آنك معقولات او ممكن نباشذ كى در ( آلتى ) بدنى « 1 » ( حاصل شود و آنك او در تعقل كى كمال ) ذاتى اوست از بدن مستغنيست از پيش رفت كى مراد از نفس جوهرى است كى نه جسم است - و نه جزو آن - و نه حالّ در آن ، و او را تعلّقيست بجسم از جهت تدبير « 2 » كردن آن را ، و تصرّف در آن ، و استكمال به آن . پس ما محتاج مىشويم اين زمان بآنك بيان كنيم وجود موجودى كى اين شأن او باشد . و اين روشن شوذ بآنك مىيابيم كى صادر مىشوذ از انسان : از ادراك ، و تحريك ، - جه اگر آن بهر جسميّت او بوذى هرج او را جسميّتى بوذى متحرّك بوذى بارادت - و مدرك ، مثل تحرّك انسان ، و ادراك او ، پس عناصر ، و جمادات جنين ( بوذندى ) و اين بر خلاف وجدان است . - و اگر از بهر مزاج جسم او بوذى يا نسب عناصر او ، يا مجموع بدن « 3 » او ، با آنك ما مزاج را دائم التّبدّل مىيابيم و بتبدّل او متبدّل ( شود ) نسب عناصر - و جملهء بدن ، انسان را شعور نبوذى بأنانيّت خوذ ، - شعورى مستمرّ ، و او متحقّق است كى او آن است كى از هفتاذ سال يا بيشتر بوذ . و متبدّل غير آن است كى متبدّل نيست ، پس مدرك از ما غير اين اشياست ، آنگاه
--> ( 1 ) - كه در بدن - م . ( 2 ) تدبّر - م . ( 3 ) - كه در بدن - م .